نویسنده: زهرا عزتی
استخر تازهترین ساخته سروش صحت با بازی سحر دولتشاهی، امین حیایی، مهران مدیری، پانتهآ پناهیها، علیرضا خمسه، کاظم سیاحی، بیژن بنفشه خواه و چند بازیگر دیگر، در همان نگاه اول فیلم متفاوتی در کارنامه این فیلمساز به نظر میرسد. صحت در بیشتر آثارش معمولاً با گروهی از بازیگران ثابت و آشنا همکاری کرده؛ ترکیبی که به مرور به بخشی از جهان ذهنی و لحن شخصی او تبدیل شده است. اما در استخر این الگو تا حد زیادی تغییر کرده و جز چند چهره محدود، با بازیگرانی روبهرو هستیم که کمتر در آثار او دیدهایم. همین تغییر، از همان ابتدا فاصلهای میان استخر و فیلمهای پیشین صحت ایجاد میکند.
با این حال، امضای شخصی سروش صحت همچنان در سراسر فیلم دیده میشود؛ از حضور عناصر سوررئال گرفته تا لوکیشن شمال، نشانههایی مانند گاو، مواجهه با مرگ و زندگی و درگیری شخصیتها با این پرسش که تا چه اندازه برای یکدیگر اهمیت دارند. اینها همان مؤلفههایی هستند که مخاطب را بیدرنگ به جهان فیلمسازی صحت میبرند. اما با وجود همه این نشانهها، استخر در مقایسه با آثار موفقتر او، بهویژه جهان با من برقص و پس از آن صبحانه با زرافهها، فیلمی کماثرتر است. فیلم تلاش میکند همان حالوهوا و همان عمق عاطفی و فکری را بازآفرینی کند، اما در نهایت به کیفیت و ماندگاری آثار پیشین نمیرسد و میتوان آن را نوعی افت محسوس در مسیر فیلمسازی صحت دانست.
یکی از مهمترین ضعفهای فیلم این است که برخلاف برخی آثار قبلی سروش صحت، نمیتواند مخاطب را بهطور کامل با خود همراه کند یا او را آنگونه که باید به تأمل وادارد. انگار فیلم میخواهد درباره تنهایی، مرگ، روابط انسانی و معنای کنار هم بودن حرف بزند، اما این بار در انتقال این مفاهیم چندان موفق نیست. آن درگیری ذهنی و اثر عمیقی که از آثار بهتر صحت انتظار میرود، در استخر کمتر شکل میگیرد. با این حال، طنزهایی که در طول فیلم جریان دارند، از نقاط قوت آن هستند و تا حدی از سنگینی فضا میکاهند و به اثر جان میدهند.
در میان ویژگیهای مثبت فیلم، تدوین بیش از هر چیز به چشم میآید. تدوین استخر دقیق و هوشمندانه است و شاید مهمترین عاملی باشد که اجازه نمیدهد فیلم از هم بپاشد. در کنار آن، لوکیشن شمال و فضای دریاچه کوچک نیز سهم مهمی در حفظ اتمسفر فیلم دارند. حتی میتوان گفت اگر این فضای جغرافیایی و تدوین حسابشده وجود نداشت، «استخر» با ضعفهای بیشتری روبهرو میشد و شاید به فیلمی بهمراتب شکستخوردهتر تبدیل میشد. به نوعی این تدوین است که فیلم را سرپا نگه میدارد و به آن انسجامی نسبی میبخشد.
از نظر بصری نیز استخر فیلم قابل توجهی است. قابها و نماها کیفیتی دارند که دستکم از یک نگاه شخصی، میتوان آنها را نزدیک به نوعی حس امپرسیونیستی دانست. بسیاری از صحنهها به شکلی طراحی و ثبت شدهاند که اگر فیلم را در هر لحظه متوقف کنیم، میتوان از دل آن تصویری مستقل، چشمنواز و حتی شبیه یک نقاشی بیرون کشید. این ویژگی یکی از امتیازهای مهم فیلم است و نشان میدهد صحت همچنان در خلق فضا و ساختن اتمسفر، توانایی قابل توجهی دارد.
در بخش بازیها، امین حیایی یکی از نقاط قوت فیلم است. او در نقش پدری که با تنهایی، افسردگی و بحرانهای درونی دستوپنجه نرم میکند، بازی قابل قبولی ارائه میدهد و بار احساسی شخصیتش را بهخوبی منتقل میکند. یکی از موفقیتهای فیلم نیز همین است که توانسته مفهوم تنهایی را در این شخصیت ملموس کند؛ تنهاییای که حتی در حضور دیگران هم از بین نمیرود. مخاطب بهراحتی میتواند با این حس انزوا همذاتپنداری کند و بفهمد شخصیت، با وجود آدمهای اطرافش، همچنان در جهان بسته و تنهای خودش گرفتار مانده است. از این منظر، استخر در بازنمایی تنهایی موفقتر از پرداختن به مفاهیمی چون مرگ و زندگی عمل میکند.
المان مرگ و زندگی که تقریباً در بیشتر آثار سروش صحت حضور دارد، در این فیلم هم دیده میشود، اما نه به اندازهای که مخاطب را درگیر تأملی جدی و ماندگار کند. فیلم این مفاهیم را مطرح میکند، اما شدت و تأثیر آنها به اندازهای نیست که پس از پایان فیلم، ذهن تماشاگر را برای مدت طولانی درگیر نگه دارد. همین مسئله باعث میشود «استخر»، با وجود داشتن همان دغدغههای همیشگی صحت، در جایگاهی پایینتر از بهترین آثار او قرار بگیرد.
البته شاید اساساً مقایسه فیلمهای یک کارگردان با یکدیگر همیشه منصفانه نباشد. هر فیلم حاصل تجربه زیسته، جهانبینی، شرایط فردی و موقعیت اجتماعی و فرهنگی سازنده آن در یک مقطع زمانی مشخص است. ممکن است سروش صحت در جهان با من برقص از منظری به زندگی و مرگ نگاه کرده باشد و در استخر از منظری دیگر. همین تفاوت نگاه است که باعث میشود آثار او، با وجود داشتن مؤلفههای مشترک و امضای شخصی، از یکدیگر متمایز باشند. صحت از آن دسته فیلمسازانی است که رد مطالعه، تجربه و تأمل را میتوان در آثارش دید. او از مفاهیمی مانند مرگ، تنهایی، جدایی و روابط انسانی بیپشتوانه حرف نمیزند و به نظر میرسد این مفاهیم برایش صرفاً ابزار تزئینی نیستند. همین ویژگی باعث شده در جهان فیلمسازی خود به نوعی صاحب سبک باشد؛ نه به این معنا که لزوماً فیلمسازی آوانگارد یا کاملاً مستقل از جریانهای دیگر است، بلکه از این جهت که میداند چه میخواهد بگوید و چگونه میخواهد آن را به مخاطب منتقل کند.
در استخر نیز، با وجود همه این ضعفها، این آگاهی و جهان شخصی همچنان حضور دارد. شاید فیلم به اندازه آثار موفقتر صحت درخشان و ماندگار نباشد و نتواند مخاطب را آنطور که باید به فکر فرو ببرد، اما دستکم در انتقال حس تنهایی و خلق فضای بصری خود موفق عمل میکند. به همین دلیل، استخر را نمیتوان فیلمی کاملاً ناموفق دانست. این فیلم ارزش یکبار دیدن و فکر کردن را دارد، بهویژه روی پرده سینما که کیفیت بصری و اتمسفر آن بهتر دیده میشود. در نهایت، قضاوت نهایی درباره جایگاه این اثر، علاوه بر نظر منتقدان، به واکنش مخاطبان و مسیری که در اکران طی میکند نیز بستگی خواهد داشت.