به گزارش الوند به نقل از خبرنگار پایگاه خبری «استانسازان» (نخستین پایگاه خبری بازتابدهنده اخبار استانداران و استانداریهای کشور) در بسیاری از استانهای کشور، رسانههای محلی برای ادامه فعالیت، فقط با دشواری تولید محتوا، افزایش هزینههای نیروی انسانی و کاهش درآمدهای تبلیغاتی مواجه نیستند؛ آنها برای دریافت پول خدماتی که ارائه کردهاند نیز باید ماهها دوندگی کنند. خبرنگار و مدیرمسئولی که برای پوشش یک رویداد، تهیه گزارش، انتشار آگهی یا تولید محتوای سفارشی وقت و هزینه صرف کرده است، گاه باید مدتها در راهروهای ادارات و میان مکاتبات مالی رفتوآمد کند تا مطالباتش را دریافت کند. پاسخ تکراری نیز آشناست: اعتبار نداریم، تخصیص نیافته، باید از مرکز تأیید شود یا پرداخت به زمان دیگری موکول شده است.
این وضعیت صرفاً یک گلایه صنفی نیست. رسانه محلی برای ادامه کار باید حقوق خبرنگار، هزینه تولید، اجاره دفتر، تجهیزات، رفتوآمد و سایر مخارج جاری را بپردازد. وقتی درآمدی که باید در زمان مشخص وصول شود، ماهها معطل میماند، فشار مالی مستقیماً به بدنه رسانه منتقل میشود. در گزارشهایی از استانهای مختلف، از جمله هرمزگان و کرمانشاه، فعالان رسانهای نسبت به مطالبات معوق و پیامدهای آن برای ادامه فعالیت رسانهها هشدار دادهاند. در همدان نیز خانه مطبوعات در مقاطعی از پرداختنشدن مطالبات نشریات از سوی دستگاههای اجرایی گلایه کرده است.
بنابراین، مسئله رسانههای بومی روشن است: آنها برای دریافت هزینه خدمات انجامشده، گاهی باید از هفتخوان اداری عبور کنند؛ خدماتی که هزینه تولیدشان را پیشتر از جیب خود پرداختهاند و در بسیاری موارد، هیچ تضمینی برای زمان وصول درآمدشان ندارند.
اما درست در همین نقطه، پرسشی جدی درباره رویداد ملی «ایران جان» شکل میگیرد: چگونه است که وقتی قرار است یک رویداد بزرگ رسانهای با محوریت صداوسیما در استان برگزار شود، ناگهان ضرورت همراهی استانداری، دستگاههای اجرایی، نهادهای محلی و مجموعههای مختلف به یکی از محورهای اصلی برنامهریزی تبدیل میشود؟ آیا کمبود منابع مالی که هنگام تسویه مطالبات رسانههای محلی مطرح میشود، در این موقعیت نیز همانقدر تعیینکننده است؟ اگر هست، سازوکار تأمین هزینهها و مشارکت دستگاهها چگونه تعریف شده است؟ و اگر امکانات و منابعی برای همراهی با رویداد وجود دارد، چرا پرداخت مطالبات رسانههایی که پیشتر خدمات خود را ارائه کردهاند، همچنان با تأخیر مواجه میشود؟
یک رویداد ملی با امکانات گسترده؛ سهم رسانههای بومی کجاست؟
«ایران جان» با هدف معرفی ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، گردشگری و تاریخی استانها طراحی شده است. مطابق اظهارات منتشرشده از مسئولان صداوسیما، شبکههای سراسری، استانی، خبری و برونمرزی در این رویداد متناسب با مأموریت خود به معرفی استان میزبان میپردازند. همچنین در توضیحات مربوط به انتخاب استانها، از نقش استانداری و دستگاههای اجرایی در هماهنگی و معرفی ظرفیتهای محلی سخن گفته شده است.
اصل معرفی ظرفیتهای مغفول استانها، بهخودیخود، هدفی قابل دفاع است. هیچکس نمیتواند منکر اهمیت دیدهشدن جاذبههای گردشگری، صنایع، محصولات کشاورزی، مفاخر فرهنگی و مسائل اجتماعی مناطق مختلف کشور باشد. مسئله اما از جایی آغاز میشود که بپرسیم این دیدهشدن با چه سازوکاری انجام میشود، چه منابعی برای آن اختصاص مییابد، چه کسانی از فرصتهای اقتصادی و رسانهای آن بهرهمند میشوند و جایگاه رسانههای بومی در این فرایند چیست.
رسانه محلی سالهاست در همان جغرافیایی فعالیت میکند که اکنون قرار است برای یک هفته یا یک دوره مشخص در کانون توجه رسانه ملی قرار گیرد. این رسانه مسائل محلهها و روستاها را میشناسد، با مدیران و شهروندان ارتباط دارد، از مشکلات تولیدکنندگان و کسبوکارهای منطقه گزارش تهیه میکند و در بسیاری موارد، نخستین جایی است که یک مطالبه محلی را مطرح میکند. بااینحال، همین رسانه ممکن است برای وصول هزینه انتشار یک آگهی یا دریافت دستمزد یک پروژه، ماهها منتظر بماند.
اگر دستگاهی برای پرداخت مطالبات رسانه محلی با محدودیت اعتبار مواجه است، اما در جریان یک رویداد رسانهای بزرگ، ظرفیتهای اجرایی و مالی متعددی برای همراهی بسیج میشوند، توضیح شفاف درباره تفاوت این دو وضعیت یک ضرورت عمومی است. البته هنوز سندی در دست نیست که نشان دهد منابع «ایران جان» از محل مطالبات پرداختنشده رسانههای محلی تأمین شده یا این رویداد مستقیماً موجب کاهش اعتبارات آنها شده است. بحث اصلی، مطالبه شفافیت درباره اولویتهای هزینهکرد عمومی و نحوه توزیع فرصتهای رسانهای است.
«دامپینگ» اقتصادی؛ وقتی بازیگر بزرگ، میدان را برای کسبوکار کوچک تنگ میکند
برای درک بهتر آنچه ممکن است در عرصه رسانه رخ دهد، میتوان به تجربه بازار و رقابت میان فروشگاههای بزرگ و سوپرمارکتهای محلی اشاره کرد.
در بسیاری از محلهها، سوپرمارکت کوچک با هزینههای جاری، اجاره، دستمزد، سرمایه محدود و قدرت خرید کمتر از عمدهفروشان فعالیت میکند. در مقابل، یک مجموعه بزرگ زنجیرهای میتواند با شبکه گسترده شعب، انبارهای متمرکز، قدرت چانهزنی بیشتر با تأمینکنندگان و بودجه تبلیغاتی وسیعتر وارد میدان شود. این تفاوت در مقیاس، بهخودیخود تخلف نیست؛ فروشگاه زنجیرهای ممکن است به دلیل بهرهوری بیشتر واقعاً بتواند بعضی کالاها را ارزانتر عرضه کند و این امر به سود مصرفکننده نیز باشد.
اما اگر بازیگر بزرگ از قدرت مالی خود برای فروش مستمر زیر قیمت تمامشده، بیرونراندن رقبا و سپس تضعیف رقابت استفاده کند، موضوع میتواند به مسئله دامپینگ یا قیمتگذاری تهاجمی و اخلال در رقابت تبدیل شود. در چنین وضعیتی، بحث فقط بر سر ارزانفروشی نیست؛ پرسش این است که آیا ساختار رقابت بهگونهای تغییر میکند که کسبوکار کوچک دیگر امکان بقا نداشته باشد؟
این تمایز در عرصه رسانه نیز اهمیت دارد. «ایران جان» به معنای حقوقی و اقتصادی، لزوماً مصداق دامپینگ نیست؛ صداوسیما نیز صرفاً به دلیل برخورداری از پوشش سراسری یا امکانات گستردهتر، مرتکب رفتار ضد رقابتی نشده است. آنچه میتوان از این مثال برای نقد وضعیت رسانههای محلی استخراج کرد، شباهت ساختاری دو موقعیت است: بازیگر بزرگ، به دلیل برخورداری از امکانات و دسترسی گستردهتر، میتواند توجه مخاطب و فرصتهای همکاری را به سمت خود متمرکز کند؛ درحالیکه بازیگر کوچکتر برای حفظ سهم خود از بازار، به منابع محدودتری دسترسی دارد.
سوپرمارکت محلی با فروشگاه زنجیرهای بر سر مشتری رقابت میکند؛ رسانه محلی نیز در فضای محدود اقتصاد رسانه، برای جذب آگهی، سفارش تولید محتوا، همکاری با دستگاههای اجرایی و حفظ مخاطب فعالیت میکند. تفاوت در این است که رسانه بزرگ میتواند با پوشش وسیعتر و قدرت توزیع بیشتر، توجهی را جذب کند که رسانه کوچک برای بهدستآوردن آن باید هزینههای سنگینتری بپردازد.
این همان نقطهای است که تشبیه «دامپینگ رسانهای» معنا پیدا میکند؛ نه بهعنوان یک اتهام حقوقی اثباتشده، بلکه بهعنوان هشداری درباره احتمال شکلگیری رقابتی نامتوازن. رسانه بزرگ با امکانات گسترده وارد میدان میشود و رسانه کوچک، با وجود شناخت عمیقتر از برخی مسائل بومی، همچنان در تأمین هزینههای جاری خود گرفتار میماند.
بنابراین، پرسش درست این نیست که چرا صداوسیما برنامه تولید میکند یا چرا استانها را به مخاطب ملی معرفی میکند؛ پرسش این است که آیا این فعالیت گسترده به تقویت اکوسیستم رسانهای استان منجر میشود یا صرفاً توجه را برای مدتی به سمت یک بازیگر متمرکز میکند؟
نمونه دیگری که میتواند ابعاد این مسئله را روشن کند، مناقشات مربوط به «صید ترال» (تعبیر رایج «کشتیهای چینی») در آبهای جنوب کشور بود. در سالهای گذشته، گزارشهایی از اعتراض صیادان بومی به فعالیت شناورهای بزرگ و صید ترال در خلیج فارس و دریای عمان منتشر شد. صیادان محلی در این گزارشها از کاهش صید، دشوارترشدن تأمین معاش و نگرانی درباره آسیب به ذخایر دریایی سخن گفتهاند.
در عرصه رسانه نیز مسئلهای مشابه قابل طرح است. رسانه محلی، مانند صیاد بومی، سرمایه و امکانات محدودی دارد؛ اما در عوض، به محیط خود نزدیک است و شناختی انباشته از جامعه، مردم و مسائل منطقه دارد. رسانه بزرگتر میتواند با پوشش وسیع و امکانات تولیدی بیشتر وارد همان میدان شود. اگر این حضور به ایجاد فرصت برای رسانههای بومی و تقویت توان تولید محلی منجر شود، نتیجه میتواند همافزایی باشد؛ اما اگر فرصتهای تولید و دیدهشدن به شکلی نامتوازن توزیع شوند، احتمال تضعیف بازیگران کوچکتر وجود دارد.
پس تشبیه «ایران جان» با صید ترال، به معنای یکساندانستن آثار زیستمحیطی صید صنعتی با پیامدهای رقابت رسانهای نیست. این دو از نظر ماهیت، قوانین و آثار اجتماعی تفاوت دارند. وجه مشترک مورد بحث، احتمال برهمخوردن توازن میان بازیگر برخوردار از امکانات گسترده و فعال محلی است که برای ادامه فعالیت به منابع محدودتری دسترسی دارد.
«ایران جان» زمانی میتواند به معنای واقعی کلمه به سود استانها باشد که پس از پایان برنامهها، نهفقط نام و ظرفیتهای استان بیشتر دیده شده باشد، بلکه رسانههایی هم که سالها در همان جغرافیا کار کردهاند، توانمندتر، برخوردارتر از فرصتهای تولید و مطمئنتر از امکان ادامه فعالیت خود باشند. در غیر این صورت، ممکن است استان برای مدتی در قاب رسانه ملی بدرخشد، اما رسانههای محلی آن همچنان در انتظار پرداخت مطالبات خود باقی بمانند.