سالن محل برگزاری همایش مدیران روابط عمومی دستگاههای اجرایی کشور (راویان ایران) غرق در همهمهی رسمی و پروتکلهای معمول بود که ناگهان، رئیسجمهور آمد. بیخبر، بیهیاهو و بیآنکه سایهی سنگین تشریفات بر قدمهایش سنگینی کند. وقتی پشت تریبون ایستاد، کلماتش بوی سادگی میداد؛ گفت: «وقتی راه افتادیم، نمیدانستم دقیقاً کجا میآیم، اما حالا با دیدن شما میبینم که خوب جایی آمدهام.» این بدعت صمیمیت، لرزهای بر تن دیوارهای بلند فاصله انداخت. مردی که از میان رنجهای بیشمار، از میان هجمهها و ملامتها عبور کرده بود، باز هم با سلاح «راستپنداری» به میدان آمد تا بگوید صداقت، هنوز هم کوتاهترین راه برای رسیدن به قلبهاست.
زخمهای مشترک، سنگرهای واحد
او از «ما» گفت، نه از «من». بر لزوم وحدت پای فشرد و تفرقه را زهری دانست که ریشه در خاک ناامیدی دارد. در دنیایی که بدخواهان به انتظار تَرَک خوردن سد ملی ما نشستهاند، او فریاد همبستگی سر داد. او با شجاعتی حماسی، واقعیتهای عریان را پیش چشم گذاشت؛ از سختیهای معیشت و جنگ بیامان اقتصادی گفت. او نیامده بود تا با کلمات زیبا، بر زخمها نمک بپاشد؛ آمده بود تا بگوید ما در این نبرد، در این تنگنای تاریخی، در کنار هم ایستادهایم.
روایتگران حقیقت؛ پاسداران امید
خطابش به اهالی روابطعمومی، فراتر از یک توصیهی اداری بود؛ یک فراخوان حماسی بود. او آنها را دیدهبانان قلعهی حقیقت نامید. در روزگاری که خبرهای دروغ، چونان تیرهای زهرآگین بر پیکر باور مردم فرود میآیند، روابطعمومیها باید «راویان صادق» «شهامت ها»، «شهادت ها»، «رشادت ها» و «واقعیتها » باشند. او میدانست که اگر روایت درست را ما ننویسیم، دشمن آن را با جوهر کینهتوزی برایمان خواهد نوشت.
بازگشت به آغوش مردم
جان کلام او باز هم ؛«مردم» بود او با لحنی پراحساس تأکید کرد که ادارهی این خاک پر از مهر، جز با سرانگشتان همت مردم ممکن نیست. او بر ضرورت سپردن میدان به استانها و استانداران و مدیران بومی اصرار ورزید؛ چرا که معتقد است قهرمانان واقعی، همانهایی هستند که در صف اول مشکلات، در دورترین نقاط این جغرافیا، چون کوه ایستادهاند.
حرمت خاک، عزت کلام
در سخنانش، هم نهیبی بر اسراف داراییهای سرزمین بود و هم نویدی بر سربلندی در جهان. او از لزوم غیرتمندی بر منابع انرژی و لزوم صرفه جویی در مصرف انرژی توسط آحاد مردم و اینکه سه برابر اروپا مصرف انرژی داریم گفت؛ از اینکه نباید میراث آیندگان را در تنور بیتدبیری بسوزانیم. و در نهایت، از «گفتوگو» گفت؛ اما گفتوگویی از جنس عزت. او ایستادگی در سیاست خارجی را نه در فریادهای توخالی، که در تدبیر عزتمندانه و دفاع جانانه از حقوق ملتی دانست که هرگز در برابر هیچ تندبادی سر خم نکرده است.
او ایستاد، تا حقیقت نمیرد
آنچه در آن جمع گذشت، صرفاً یک حضور سرزده نبود؛ تجلی مردی شجاع بود که ترجیح میدهد از رنج بمیرد، اما از مدار صدق خارج نشود. او آمد تا ثابت کند در این روزگار پرآشوب، هنوز هم میتوان با مردم صادق بود، هنوز هم میتوان از وحدت گفت و هنوز هم میتوان با تمام زخمها، برای شکوه ایران، ایستاده و بیباک جنگید همچنان که در پایان سخنانش گفت «به هیچ وجه در برابر هیچ قدرتی سر خم نخواهم کرد».