یادداشت: زهرا عزتی
دیوارنگاری پیشینهای طولانی در ایران دارد؛ از نقشها و نگارههای صخرهای و نقاشیهای دیواری بناهای تاریخی تا دیوارنگارههای دورههای مختلف ایران، دیوار همواره یکی از سطوحی بوده که انسان ایرانی بخشی از روایت، باور، خاطره و نگاه خود به جهان را بر آن ثبت کرده است. در دوره معاصر نیز این سنت، شکلهای تازهای پیدا کرد و دیوار از یک سطح تزئینی به بستری برای بیان عمومی تبدیل شد.
در دورههایی که رسانههای جمعی هنوز گستردگی و دسترسی امروز را نداشتند، دیوار یکی از در دسترسترین بسترهای انتقال پیام در جامعه بود. آنچه امروز در چند ثانیه از طریق یک خبر، تصویر یا شبکه اجتماعی به مخاطبان گسترده میرسد، در گذشته گاهی باید روی دیوار نوشته میشد تا دیده شود. دیوار میتوانست حامل یک خبر، یک اعتراض، یک شعار، یک جمله ماندگار یا حتی یک دعوت عمومی باشد. نوشتههای روی دیوارها در جریان انقلاب اسلامی ایران، از نمونههای شناختهشده این کارکرد هستند؛ جملهها و سخنان امام خمینی(ره) و شعارهای انقلابی بر دیوارهای شهر نوشته میشدند و دیوار عملاً بخشی از فضای ارتباطی جامعه را شکل میداد. این کارکرد تنها به دوران انقلاب محدود نماند. پس از آن نیز دیوارها به محلی برای ثبت یاد و خاطره تبدیل شدند. جملات و تصاویر مرتبط با شهدا ابتدا در بسیاری از مدارس و محیطهای آموزشی دیده شد و به تدریج به سطح شهرها، خیابانها، محلهها و فضاهای عمومی راه پیدا کرد. به این ترتیب، دیوار علاوه بر انتقال پیام، به بخشی از حافظه بصری جامعه تبدیل شد؛ حافظهای که در آن، شخصیتها، رویدادها، ارزشها و خاطرات جمعی در معرض دید عموم قرار میگرفتند. در کنار دیوار، حتی بدنه خودروها نیز در مقاطعی به رسانهای متحرک برای انتقال پیام تبدیل میشد. نوشتهها و شعارهایی که پشت خودروها یا روی بدنه آنها قرار میگرفت، در واقع شکل دیگری از همان نیاز اجتماعی به دیدهشدن و رساندن یک پیام بود؛ زمانی که ابزارهای ارتباطی محدودتر بودند و هر سطح قابل مشاهدهای میتوانست به رسانه تبدیل شود. اما با گسترش مطبوعات، رادیو و تلویزیون، سپس اینترنت و شبکههای اجتماعی، معادله ارتباطی تغییر کرد. رسانه دیگر محدود به یک دیوار یا خیابان نبود. خبر میتوانست در کوتاهترین زمان از یک نقطه شهر به نقطهای دیگر و حتی به مخاطبی در سوی دیگر جهان برسد. مفهوم رسانه نیز در جهان معاصر گستردهتر شد و رسانههای آزاد و مستقل در ادبیات سیاسی و اجتماعی، در کنار دیگر نهادهای اثرگذار جامعه مدنی و با عنوان «رکن چهارم دموکراسی» مورد توجه قرار گرفتند. در چنین شرایطی، بخش مهمی از وظیفه اطلاعرسانی که زمانی بر دوش فضاهای عمومی و ابزارهای سادهای مانند دیوار بود، به رسانههای حرفهای منتقل شد. این تحول اما به معنای پایان کارکرد دیوار نبود؛ بلکه کارکرد آن را تغییر داد.
وقتی دیوار دیگر ناچار نیست بار اصلی اطلاعرسانی جامعه را به دوش بکشد، میتواند نقش دیگری پیدا کند: هنر. دیوارنگاری شهری امروز، در بهترین شکل خود، دیگر قرار نیست جای خبر، روزنامه، رسانه یا شبکه اجتماعی را بگیرد. قرار است چیزی را به شهر اضافه کند که رسانه خبری الزاماً نمیتواند؛ تصویر، زیبایی، هویت، خاطره و تجربه زیباشناختی. از همینجا مسئله دیوارنگاری شهری جدی میشود. اگر قرار است دیوارنگاره بخشی از منظر یک شهر باشد، انتخاب تصویر، رنگ، موضوع، اندازه، محل اجرا و حتی نسبت آن با معماری اطراف نمیتواند کاملاً اتفاقی باشد. هر دیوار، بخشی از فضای عمومی شهر است و میلیونها نگاه ممکن است از کنار آن عبور کند. بنابراین، دیوارنگاری شهری بیش از آنکه صرفاً به معنای «رنگآمیزی یک دیوار» باشد، نیازمند نگاه هنری و طراحی شهری است.
در اینجا، استراتژی اهمیت پیدا میکند.
شهر به مجموعهای از تصاویر پراکنده نیاز ندارد؛ به یک زبان بصری منسجم نیاز دارد. اگر قرار است همدان به عنوان شهری با پیشینه تاریخی، فرهنگی و اسطورهای شناخته شود، دیوارنگارههای آن نیز میتوانند بخشی از همین هویت را روایت کنند؛ از تاریخ و اسطوره گرفته تا چهرههای فرهنگی، ادبیات، معماری، طبیعت و خاطرات جمعی شهر. این به معنای تکرار نمادهای آشنا در همه نقاط شهر نیست؛ بلکه به معنای شناخت مخاطب، شناخت مکان و طراحی یک روایت بصری متناسب با هر فضاست.
دیوارنگاری زمانی میتواند به هنر شهری تبدیل شود که پشت آن اندیشه وجود داشته باشد؛ اندیشهای درباره اینکه چرا این تصویر، چرا در این نقطه، برای چه مخاطبی و با چه نسبتی با هویت شهر انتخاب شده است. در غیر این صورت، ممکن است دیوار فقط از یک سطح خالی به سطحی پر از رنگ تبدیل شود، بدون آنکه چیزی به تجربه شهروند از شهر اضافه کند. همدان نیز از این قاعده جدا نیست. شهری با پیشینه تاریخی و فرهنگی گسترده، اگر بخواهد از ظرفیت دیوارنگاری استفاده کند، میتواند دیوار را به بخشی از روایت شهری خود تبدیل کند؛ روایتی که هم برای شهروند امروز قابل فهم باشد و هم برای گردشگری که برای نخستینبار وارد شهر میشود، تصویری از هویت همدان ارائه دهد. دیوار، روزگاری یکی از معدود راههای رساندن یک جمله به مردم بود؛ امروز اما در شهری که خبر در کسری از ثانیه به جهان میرسد، میتواند فرصت دیگری داشته باشد: به جای اینکه فقط چیزی را بگوید، چیزی را به شهر نشان دهد. و شاید تفاوت دیوارنگاری امروز با گذشته دقیقاً همینجا باشد؛ دیوار از «رسانهای برای رساندن پیام» به «هنری برای ساختن تجربه و هویت شهری» تبدیل شده است؛ هنری که اگر قرار است ماندگار باشد، باید پیش از رنگ و قلم، از ایده آغاز شود.
وقتی دیوارنگاری هست، اما «روایت شهری» نیست در سالهای اخیر، همدان نیز به این جریان پیوسته و در نقاط مختلف شهر، بهویژه در محدودههای مرکزی و بخشهایی از مناطق برخوردارتر شهر، دیوارنگارهها و نقاشیهای شهری متنوعی اجرا شده است. این اتفاق را باید به فال نیک گرفت. ورود رنگ، تصویر و هنر به فضای عمومی میتواند سیمای شهری را تغییر دهد و دیوارهایی را که پیش از این بخشی از منظر خاکستری و گاه فرسوده شهر بودند، به عناصر دیداری جذاب تبدیل کند.
برای نمونه، استفاده از تصویر پرنده، گل و عناصر طبیعت در یکی از سازههای شهری یا اجرای طرح مرتبط با دوچرخهسواری در یک دیوار شهری، نشان میدهد که ظرفیت هنر برای تغییر تجربه روزمره شهروندان مورد توجه قرار گرفته است. شهروندی که هر روز از کنار چنین تصویری عبور میکند، با سطحی متفاوت از یک دیوار خام و بیروح مواجه میشود. این تغییر، به خودی خود ارزشمند است. اما مسئله از جایی آغاز میشود که این آثار را نه به صورت تکاثر، بلکه به عنوان مجموعهای از تصاویر در یک شهر ببینیم. در این مقیاس، پرسش دیگر فقط این نیست که «این دیوارنگاره زیباست یا نه؟» پرسش مهمتر این است که این مجموعه چه میگوید؟ آیا میان دیوارنگارههای مختلف شهر، یک زبان بصری مشترک وجود دارد؟ آیا انتخاب موضوعات بر اساس ویژگی هر محله و کارکرد آن مکان انجام شده است؟ آیا رنگ، فرم، مضمون و مقیاس آثار در نقاط مختلف شهر با یکدیگر ارتباط دارند؟ آیا شهروند پس از دیدن چند دیوارنگاره میتواند تصویری از هویت همدان دریافت کند؟ و مهمتر از همه، آیا گردشگری که وارد شهر میشود، از خلال این تصاویر میتواند بخشی از تاریخ، فرهنگ و شخصیت همدان را ببیند؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، خطر آن وجود دارد که دیوارنگاری از هنر شهری به مجموعهای از «تصاویر زیبا روی دیوارهای مختلف» تقلیل پیدا کند. تفاوت این دو، تفاوت کوچکی نیست. هنر شهری زمانی شکل میگیرد که اثر هنری با مکان، مخاطب، معماری، تاریخ و هویت محیط ارتباط پیدا کند. در چنین رویکردی، دیوار انتخابشده صرفاً یک سطح خالی برای نقاشی نیست؛ بخشی از یک پازل بزرگتر است. موضوع اثر، فرم آن، رنگها، اندازه و حتی فاصله آن با آثار دیگر باید در یک طرح کلی معنا پیدا کند. برای شهری مانند همدان، این موضوع اهمیت بیشتری دارد. همدان تنها مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نیست؛ شهری است با لایههای متعدد تاریخی و فرهنگی؛ از هگمتانه و دورههای تاریخی گرفته تا باباطاهر، ابنسینا، میراث ادبی، صنایعدستی، طبیعت، کوه الوند و خاطرات معاصر شهر. قرار نیست همه این عناصر روی همه دیوارها تکرار شوند. اتفاقاً تکرار بیوقفه نمادهای تاریخی نیز میتواند به کلیشه تبدیل شود. مسئله، طراحی یک روایت چندلایه و هوشمندانه از شهر است؛ روایتی که بتواند میان گذشته و امروز ارتباط برقرار کند.
مثلاً میتوان تصور کرد که هر بخش از شهر، متناسب با ویژگیهایش، زبان بصری مشخصی داشته باشد؛ یک محدوده با روایت تاریخی، بخشی با تمرکز بر ادبیات و شخصیتهای فرهنگی، بخشی با موضوع طبیعت و محیطزیست و بخشی با زندگی معاصر شهروندان. در این صورت، هر دیوار به تنهایی یک اثر است، اما همه آثار در کنار یکدیگر یک تصویر بزرگتر میسازند. این همان جایی است که استراتژی وارد هنر شهری میشود. استراتژی به معنای محدود کردن هنرمند یا تبدیل هنر به یک کار اداری و بخشنامهای نیست. برعکس، استراتژی میتواند به هنرمند آزادی بیشتری بدهد؛ چون به جای اینکه از او فقط خواسته شود «یک دیوار را زیبا کند»، مشخص میکند این اثر قرار است در چه موقعیتی، برای چه مخاطبی و در چه روایت شهری قرار بگیرد. حتی انتخاب محل اجرا نیز باید بخشی از همین نگاه باشد. دیوارنگارهای که در یک مسیر پرتردد، یک میدان، یک محله تاریخی، یک مسیر گردشگری یا کنار یک فضای ورزشی اجرا میشود، الزاماً نباید یک موضوع واحد داشته باشد. مکان خودش بخشی از اثر است. از این منظر، شاید همدان امروز بیش از آنکه به دیوارنگاری بیشتر نیاز داشته باشد، به یک سند یا نقشه راه هنر شهری نیاز دارد؛ چیزی که مشخص کند شهر قرار است از طریق هنر عمومی خود چه تصویری ارائه کند.
در این نقشه، میتوان برای انتخاب موضوع، هنرمند، رنگ، مقیاس، موقعیت مکانی، ارتباط اثر با معماری اطراف، نگهداری و حتی ارزیابی آثار، معیارهایی مشخص کرد. آن وقت اگر دهها دیوارنگاره در شهر اجرا شود، شهروند آنها را مجموعهای پراکنده از نقاشیها نمیبیند؛ بلکه آرامآرام با یک هویت بصری شهری مواجه میشود. همدان امروز یک گام مهم را برداشته است: دیوارهای شهر را دیده است. گام بعدی اما این است که بداند با این دیوارها چه روایتی میخواهد بسازد. چون وقتی رسانههای حرفهای و شبکههای ارتباطی، وظیفه انتقال خبر و پیام را بر عهده گرفتهاند، دیوار دیگر مجبور نیست خبر را تکرار کند. دیوار میتواند کاری دشوارتر انجام دهد: شهر را روایت کند. و برای روایت کردن یک شهر، زیبایی کافی نیست؛ اندیشه، شناخت و استراتژی لازم است.