کد خبر : 163316 تاریخ : 1405/6/21 - 12:32
در باب اعتبار یک شهر و رفت‌وآمد اهل هنر جواد مجابی و سفر برفی به همدان در اوایل دهه‌ی هشتاد / خاطره‌ی تصادف غلامحسین ساعدی در مسیر همدان در آن زمستان سخت و برفی، به رسم ادب و ارادت، با یک خودروی رنو «پی‌کی» و به همراه راننده، از همدان راهی تهران شدم تا از کوی نویسندگان جواد مجابی و همسرش بانو آسیه جوادی را برای حضور در همدان همراهی کنم.

یادداشت: حسن گوهرپور

شاید کمتر کسی در حوزه‌ی ادبیات و هنر ایران باشد که مجابی و آن ژست‌های مخصوصش با پیپ و کلاه را ندیده و نشنیده و نخوانده باشد. همیشه دست به نوشتن داشت، ستون‌های ثابت روزنامه‌ها را در گستره‌ی هنرهای تجسمی پر می‌کرد، داستان می‌نوشت، طنز می‌ساخت و شعر می‌گفت؛ اما شاید بیراه‌ نباشد اگر بگوییم در همه طراز اول نبود، و اتفاقا اصلاً نمی‌شود در همه‌ی این‌ها نمره‌ی یک بود.
اما مجابی در یک چیز نمره‌ی یک داشت، آن هم در «حضور فرهنگی - هنری»، مجابی در حضور فرهنگی شماره‌ی یک را داشت، همیشه بود، اعلام نظر می‌کرد و تلاش داشت با ممارست و استمرار از خودش چهره‌ای ثابت در حوزه فرهنگ بسازد و ساخت. چونان‌که شاملو، براهنی و سپانلو با رعایت او ستایشش کردند، مخصوصا براهنی که در یک دوره با نوشتن مجموعه‌ی «طلا در مس» از خجالت شاعران ایران درآمده بود، درباره‌ی مجابی سخن نکوهش‌آمیز نگفته بود. همه اما رفیق گرمابه و گلستان مجابی نبودند، بودند در آن میان امثال هوشنگ گلشیری که حتی به آثار او لبخند سردرگمی می‌زدند؛ اما حالا از این نام‌ها که بردیم همه رفتند و آثار و بقایای فرهنگی آن‌ها مانده است که همه نه به یک‌سان اما به یک اعتبار قابل تکریم و تکرار هستند.


اما سفر مجابی به همدان

در آن‌ سال‌ها چهره‌های متعددی را انجمن ادبی اردی‌بهشت به همدان دعوت کرد که قدیمی‌ها به یاد دارند، برخی به دعوت مستقیم انجمن آمدند مثل شمس لنگرودی، حافظ موسوی، کامیار عابدی، علی باباچاهی و ... . برخی هم برای جشنواره‌ها آمدند اما پیشنهاد انجمن اردی‌بهشت هم در این میان تأثیرگذار بود؛ مثل ضیاء موحد، هیوا مسیح، حسین سناپور، منصوره شریف‌زاده و ... البته آن‌ سال‌ها اینگونه نبود که چهره‌ها را بشود به راحتی امروز به همدان آورد و جلسات را برگزار کرد، اما عزم علاقه‌مندان آن‌ سال‌ها همیشه بر مصائب غلبه داشت.

در آن زمستان سخت و برفی، به رسم ادب و ارادت، با یک خودروی رنو «پی‌کی» و به همراه راننده، از همدان راهی تهران شدم تا از کوی نویسندگان جواد مجابی و همسرش بانو آسیه جوادی را برای حضور در همدان همراهی کنم.
تا سفر آغاز کردیم و سوز سرمای جاده ساوه، که آن‌سال‌ها هنوز این جاده ساوه نشده بود به جان‌مان نشست، مجابی خاطره‌ای را نقل کرد که تا رسیدن به همدان چندین بار وجوه مختلف آن سرما را از جان‌مان کند.
مجابی از سفری گفت که پیش از انقلاب به همراه غلامحسین ساعدی به همدان داشت. می‌گفت در گردنه‌ی آوج تصادفی سخت رخ داد و ساعدی جراحتی کاری دید و رنجی بسیار کشید؛ اما با همه‌ی آن تلخی و گزند، پیوسته از این خاک و مردمش با مهر و لبخند یاد می‌کرد و نام همدان را همواره به نیکنامی و بلندی می‌برد.
بعد از طی مسیر؛ ظهر به همدان رسیدیم و بعد از ظهر آماده شدیم برای رفتن به مراسم. سالن خانه‌ی معلمان در ایستگاه عباس‌آباد پر شده بود از بچه‌های ادبیات و هنرهای تجسمی. مجابی چند وجهی بود و هر گوشه‌ای از کارهای هنری و ادبی‌اش، عده‌ای علاقه‌مند را به سالن آورده بود.
روز بعد، مجابی و آسیه خانم همدان را گشتند؛ از آرامگاه شیخ‌الرئیس و مزار باباطاهر تا خاک کهن هگمتانه و کتیبه‌های تاریخی گنج‌نامه. مجابی پر بود از ستایش شکوه همدان، این را می‌شد از چهره‌اش خواند.

سرنوشت فرهنگی این بوم و بر؛ همدان پایتخت تاریخ و تمدن

اما این یادآوری، تنها شرح یک سفر و اظهار حسرت و خبر نیست؛ بلکه تذکری مهم درباره‌ی سرنوشت فرهنگی این بوم و بر است.
همدان، با آن پیشینه‌ی روشن و دیرین، سزاوار آن است که همواره آرامگاه حکمت و بارانداز اهل هنر و اهل قلم باشد، نه آنکه در حاشیه بماند و از قافله‌ی اندیشه دور بیفتد. شهری که ریشه در تاریخ دارد، باید در هر فصل میزبان صاحبان نام و چهره‌های تمام باشد؛ از اهل سینما و تئاتر گرفته تا نامداران ادبیات و موسیقی، و از استادان اندیشه تا پیشروان هنرهای تجسمی.

حقیقت آن است که فرهنگ یک شهر، در چهاردیواری بسته رشد نمی‌کند و بی‌پیوستن به جریان‌های بزرگ کشور زنده نمی‌ماند. این مراودات پیوسته و رفت‌وآمدهای شایسته است که سیمای یک دیار را دگرگون می‌سازد و افق ذهن جوانان آن را فراخ و روشن می‌پردازد؛ البته منظور کلام این نیست که همدان بسته است و فرهنگش بی‌گفت‌وگو با سایر دیار، اما می‌شود این گفت‌وگو را فراخ‌تر کرد و نگاه‌ها را بلندتر.
ما باید این نکته را دقت کنیم که گفت‌وگوی اهالی فرهنگ در سفرهای جغرافیایی می‌تواند برای همدان از هر سو ارزش آفرین باشد.
بزرگان همیشه بعد از سفر به همدان می‌توانند سفیران بی‌مزد این کهن‌دیار باشند؛ آن‌ها زیبایی شهر را روایت می‌کنند، روح مردمش را می‌ستایند و منزلت فرهنگی‌اش را در سراسر کشور می‌افزایند. روایتی که امثال مجابی در تهران از همدان می‌گفتند، تصویری معتبر و فاخر در اذهان می‌ساخت که با هیچ آگهی و شعاری پدید نمی‌آمد.
خوشبختانه در سال‌های اخیر این رفت‌وآمدها رو به فزونی نهاده و درهای این سامان به روی اهل هنر گشوده شده است؛ اما شرط توفیق، تداوم این مسیر و پرهیز از انحصار و تقصیر است. باید میدان فراخ باشد تا همه‌ی سلیقه‌ها و طیف‌ها به میدان درآیند، چهره‌های محبوب خود را فراخوانند و از اندیشه‌های گوناگون بهره گیرند. تنوع، مایه‌ی پویایی است و تکثر، راهگشای روشنایی.
جواد مجابی (۲۲ مهر ۱۳۱۸ – ۱۴ شهریور ۱۴۰۵) بار سفر بست و به ابدیت پیوست؛ اما یاد آن سفر زمستانی هنوز بر دیوار خاطرات تمام همنسلان ادبیاتی ما باقی مانده است.