کد خبر : 163301 تاریخ : 1405/6/17 - 09:18
از ژورنالیسم هیجانی تا ژورنالیسم تحلیلی - تحقیقی خبرنگاران امروز همدان؛ ضعیف‌ترین خبرنگاران تاریخ هستند! آیا این گزاره می‌تواند صحیح باشد که «خبرنگاران امروز همدان؛ ضعیف‌ترین خبرنگاران تاریخ هستند»؟ اگر صحیح است چرا و اگر سقیم است چرا؟ و اینکه چه کسانی با چه استدلالی می‌توانند در این زمینه اعلام نظر کنند؟ مثلا اگر یکی از فرمانداران این جمله را به کار ببرد؛ جامعه‌ی رسانه‌ای برای اثبات این حرف، چه ادله‌ای از فرماندار می‌خواهد؟

با این مقدمه می‌رویم سراغ نشست خبری ۱۱ شهریور استاندار همدان که نمونه‌ای گویا از بحران «روش‌شناختی روزنامه‌نگاری» امروز ایران و همدان است، جایی که «سؤال» جایش را به «حکم» می‌دهد و «سند» جایش را به «هیجان» و البته که این مدل پرسش‌ها محدود به همدان نیست، بخش قابل توجهی از خبرنگاری امروز، با این بحران در مواجهه است.
یادداشت حاضر می‌کوشد نشان دهد که گزاره‌های خبری یا سؤالاتی از این دست که «ضعیف‌ترین فرمانداران تاریخ همدان در دوران مدیریت شما منصوب شدند» با گزاره‌ی «خبرنگاران امروز همدان؛ ضعیف‌ترین خبرنگاران تاریخ هستند» چه تفاوتی با هم دارند؟!
در واقع درباب هر دو گزاره باید گفت که هر دو نه یک «پرسش یا جمله‌ی خبری تند و انتقادی»، بلکه یک «خطای استدلالی» هستند؛ خطایی که حرفه خبرنگاری را از «پایش قدرت» به «محکمه‌ای بی‌سند» برای محکومیت تبدیل می‌کند. گزاره اصلی این یادداشت آن است که اعتبار خبرنگار نه به «شدت لحن» او، بلکه به «استحکام سند و دقت پرسش او» وابسته است. آنگونه که سعدی ‌علیه‌الرحمه نیز در کتاب «بوستان» باب چهارم می‌گوید:

«دلایل» قوی باید و معنوی / نه «رگ‌های گردن» به حجت قوی!


در نشست خبری استاندار همدان، سؤالاتی مطرح شد که همه به فراخور موضوع؛ سعی شد توسط استاندار به پاسخ هم‌شأن پرسش برسد؛ اما در این میان سؤالی هم مطرح شد در این باره که فرمانداران این دوره «ضعیف‌ترین فرمانداران تاریخ همدان» بوده‌اند که پاسخش از منظر استدلالی دقیقاً در چهارچوب همین گزاره بود؛ پاسخ این بود: «من با نظر شما موافق نیست یا قبول ندارم» (نقل به مضمون) بله؛ سؤال کلی؛ جواب کلی خواهد داشت!
البته که طبیعی هم بود برخی از فرمانداران نسبت به این موضوع نقدهایی داشته باشند، و بخواهند شاخص‌های این اندازه‌گیری مشخص شود، و ادله‌ی فرمانداران هم این بود که این ادعا نه با ارجاع به گزارش عملکرد، آمار یا سندی قابل استناد، بلکه با تعبیری مطلق و تمام ‌ مطرح شد؛ تعبیری که کل تاریخ مدیریت استان را در یک صفت می‌فشرد و همه فرمانداران اعصار گوناگون را با یک ترازو می‌سنجید.
الان مسئله، مشخصاً این پرسش طرح شده در نشست خبری نیست؛ بلکه پرسش‌هایی از این دست است که هم در آن نشست مطرح شد، هم قبلاً در نشست‌ها توسط برخی از خبرنگاران مطرح شده و در آینده نیز در همدان و شهرهای دیگر مطرح خواهد شد.
در واقع نقد به این مدل سؤال‌هاست. به بیان دیگر می‌توان گفت خطای بنیادین این اظهارنظر، از منظر منطق استدلال، «تعمیم شتاب‌زده» است؛ نتیجه‌گیری درباره کل یک مجموعه (همه فرمانداران تاریخ استان، همه‌ی خبرنگاران استان، همه‌ی استانداران استان، همه‌ی فروشگاه‌های لوازم خانگی استان و ....) بر پایه مشاهده‌ای محدود و بدون نمونه‌گیری معتبر.
برای نمونه همین سؤال را تحلیل می‌کنیم که مرور کنیم و بدانیم، خبرنگاری فقط سؤال پرسیدن نیست! چنین حکمی برای پذیرفته شدن به سه چیز نیاز دارد که در گفته خبرنگار هیچ‌کدام نبود: نخست، معیاری روشن برای «ضعیف بودن»؛ دوم، داده‌ای مقایسه‌ای که عملکرد فرمانداران این دوره را با دوران گذشته بسنجد؛ و سوم، نمونه‌ای کافی از عملکرد همه فرماندارانِ ادوار مختلف (18 استاندار همدان داشته و نمی‌دانم چند فرماندار). بدون این سه، گزاره از جنس گزارش نیست، از جنس «هیجان لحظه‌ای» است.
مسئله مهم‌تر آن است که این گفته اصلاً صورت «پرسش» ندارد؛ صورت «حکم» دارد. تفاوت این دو در حرفه‌ی خبرنگاری، تفاوت دو نقش است: «خبرنگار پرسشگر» مسئول را در برابر «داده» قرار می‌دهد و پاسخ او را می‌سنجد؛ «خبرنگار حکم‌کننده» پیش از شنیدن پاسخ، محاکمه را به پایان برده است.
و دقیقا همینجاست که «ژورنالیسم هیجانی»، «ژورنالیسم تحلیلی» را به محاق می‌برد. ژورنالیسم هیجانی، نه‌تنها قدرت نظارتی رسانه را افزایش نمی‌دهد، بلکه آن را مصرف می‌کند؛ زیرا مخاطب میان «انتقاد مستند» و «شعار انتقادی» تمایز می‌گذارد و به مرور اعتبار هیچ‌کدام را باقی نمی‌گذارد.
اصل بنیادین هر اظهارنظر قضاوتی، «بار اثبات» است؛ هرکس مدعی می‌شود، موظف به ارائه دلیل است. ادعای «ضعیف‌ترین فرمانداران تاریخ» و ادعاهایی از این دست که خبرنگاران بدون تحلیل و هیجانی آن‌ها را مطرح می‌کنند، برای تحقق بار اثبات، نیازمند ارائه آمار، گزارش‌های ارزیابی عملکرد، داده‌های مقایسه‌ای یا دست‌کم مستنداتی روشن است.
اما سند و آمار هم به تنهایی کافی نیست؛ حتی ما به عنوان اهالی رسانه، آمارهایی که مدیران برای ارائه استدلال و سند حرف‌های‌شان به کار می‌برند نمی‌پذیریم چون احساس می‌کنیم با واقعیت فاصله دارد، اما این نگاه که متوجه شود، کدام سند درست است و کدام سند نادرست از کجا می‌آید؟ ما سرانجام به عنوان اهل رسانه باید به چه استناد کنیم؟
لازمه‌ شناخت اسناد و تحلیل‌ها و سخن؛ خبرنگاری تحلیلی – تبیینی و تحقیقی است. و هم‌اینجاست که ضرورت «تجهیز خبرنگاران به دانش علوم انسانی» (غیر از موضوعات تخصصی خبرنگاری در حوزه‌های علم، صنعت، ورزش و هنر و ...) اعم از؛ تاریخ، فلسفه، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی، منطق و علومی نظری از این دست مشخص می‌شود. کسی که تاریخ مدیریت استان را می‌شناسد، از این گزاره یعنی «ضعیف‌ترین فرمانداران تاریخ» خودداری می‌کند، زیرا می‌داند مقایسه عملکرد در ادوار مختلف بدون توجه به بافت تاریخی، اغراق است و این نوعی پرسش پوپولیستی و هیجانی است.
کسی که جامعه‌شناسی می‌داند می‌فهمد رفتار بوروکراتیک محصول ساختار است، نه فقط فرد و عملکردها هم ناظر بر عملکرد ساختار است و کمتر فرد مشخصاً تأثیر دارد. کسی که منطق خوانده باشد، تعمیم شتاب‌زده را در گفته خودش نیز می‌بیند، نه فقط در گفته دیگران؛ و کسی که با روان‌شناسی مخاطب آشنا باشد، می‌داند هیجان در کوتاه‌مدت دیده می‌شود اما پرسش دقیق در بلندمدت ماندگار است.
مرز میان «انتقاد حرفه‌ای» و «انتقاد هیجانی» در همین است، اولی با سند گفته می‌شود، صورت پرسش دارد و قابل پاسخ است؛ دومی با صفت اغراق‌آمیز گفته می‌شود، صورت حکم دارد و تنها واکنش برمی‌انگیزد. رسانه‌ای که می‌خواهد «بازوی پایش قدرت» بماند، باید بار «اثبات» را جدی بگیرد، اظهارنظر را به پرسش تبدیل کند و در شکل دادن ذهن خبرنگار خود به دانش علوم انسانی تکیه کند.

فرجام کلام آنکه
آنچه امروز در بخشی از سپهر رسانه‌ای ما رخ می‌دهد، بیش از آنکه تجلی «پرسش‌گری جسورانه» باشد، مسخ تدریجی مفهوم نقد و فروپاشی استاندارد‌های گفت‌وگوی عقلانی است.
وقتی خطابه جای استدلال را می‌گیرد و «برچسب‌های تعمیم‌یافته» جایگزین «شاخص‌های سنجش‌پذیر» می‌شوند، بازخوانی هشدارهای نظریه‌پردازان رسانه و تفکر فلسفی به ضرورتی ناگزیر بدل می‌شود.
اگر از منظر «یورگن هابرماس» در «نظریه کنش ارتباطی» بنگریم، صدور احکام کلی و شتاب‌زده (جملاتی که پر هستند از «همه» و «هیچ»؛ مثلا همه خبرنگاران، همه فرمانداران، هیچ خبرنگاری، هیچ فرمانداری)، عملاً نقض ادعاهای بنیادین صدق و صداقت است؛ کنشی استراتژیک و یک‌سویه که به‌جای فهم متقابل، راه را بر هرگونه گفت‌وگوی تفاهم‌بخش مسدود می‌سازد.
در امتداد همین آسیب، «هانا آرنت» در رساله ماندگار «حقیقت و سیاست» مرز حساسی را یادآوری می‌کند که این روزها مدام مخدوش می‌شود؛ او در این نظریه تقلیل «حقیقت واقع‌بنیاد» به «عقیده و سوگیری شخصی» را هشدار می‌دهد. نباید اجازه داد سلیقه‌ها و تمایلات فردی در پوشش نمونه‌‌های مسلم به افکار عمومی تحمیل شود و حیات تحلیل در سپهر عمومی را فروبکاهد.
از سوی دیگر، پناه بردن به کنش‌های اینچنین در پرسش‌ها را نمی‌توان به پای «شجاعت حرفه‌ای» نوشت. چنان‌که «میشل فوکو» در درس‌گفتارهای خود پیرامون مفهوم «پارزیا» (به تعبیری سخن بی پروا، رک و صریح در مقابل اصحاب قدرت است) می‌گوید: صراحت و حقیقت‌گویی پیش از هر چیز یک تعهد اخلاقی و مبتنی بر منطق و آگاهی است، نه نمایشی از اعمال قدرت کلامی برای جنجال‌آفرینی مقطعی.
و سپس سرچشمه این همه را شاید بتوان در هشداری جست که «پیر بوردیو» در کتاب «درباره تلویزیون» داد؛ سیطره «تفکر فست‌فودی» و «شتاب‌زدگی رسانه‌ای» که در آن تیترهای هیجانی و عامه‌پسند جای تحلیل‌های داده‌محور، صبورانه و ساختاری را می‌گیرند.
فرجام سخن آنکه، نجات ژورنالیسم از گرداب پوپولیسم و هیاهوهای گذرای رسانه‌ای، تنها با بازگشت به این چارچوب‌های اصیل امکان‌پذیر است. اگر نقد قرار است راهگشا و اصلاح‌گر باشد، باید به وزن حقیقت، منطق سنجش‌پذیر و اخلاق گفت‌وگو تکیه کند؛ چراکه در غیاب این پشتوانه‌های نظری و عقلانی، تندترین بیانات نیز چیزی جز مصرف زودگذر هیجان نخواهند بود.