کد خبر : 153199 تاریخ : 1405/5/21 - 12:56
یادداشتی درباره بازگشت آقای قاضی با چهره‌ای تازه وقتی جای قاضی عوض می‌شود، همه‌چیز عوض می‌شود بعضی شخصیت‌ها آن‌قدر با بازیگرشان عجین می‌شوند که دیگر نمی‌شود به‌سادگی میان «نقش» و «بازیگر» فاصله گذاشت. «آقای قاضی» برای من یکی از همین‌هاست. بهزاد خلج فقط نقش یک قاضی را بازی نمی‌کرد؛ با چهره، صدا، مکث‌ها، نگاه و حتی سکوتش تصویری ساخته بود که مخاطب بعد از دو فصل، قاضی را با همان شمایل می‌شناخت. حالا سریال دوباره پخش شده، اما پشت آن میز قاضی، چهره دیگری نشسته است؛ و مسئله دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود.

یادداشت: زهرا عزتی

تغییر بازیگر ذاتاً اتفاق بدی نیست. گاهی یک تغییر درست می‌تواند به یک شخصیت جان تازه‌ای بدهد. اما هر تغییری الزاماً به معنای انتخاب درست نیست؛ مخصوصاً وقتی پای شخصیتی وسط باشد که در ذهن مخاطب تثبیت شده است.

آقای قاضی برای بسیاری از مخاطبان با بهزاد خلج معنا پیدا کرده بود؛ نه فقط به خاطر بازی خوبش، بلکه به خاطر مجموعه‌ای از جزئیات که باعث می‌شد وقتی او را پشت میز دادگاه می‌بینیم، واقعاً باور کنیم با یک قاضی طرفیم.

سن، چهره، فیزیک، لحن حرف زدن، نوع نگاه، مکث کردن و حتی نحوه نشستن پشت میز، همه در ساختن این تصویر نقش داشتند.

خلج برای قاضی بودن لازم نبود صدایش را بالا ببرد یا مدام چهره جدی بگیرد. همان آرام حرف زدنش هم اقتدار داشت. نگاهش وزن داشت. وقتی سکوت می‌کرد، آن سکوت بخشی از شخصیت قاضی بود، نه یک مکث معمولی بین دو دیالوگ.

این همان چیزی است که در فصل تازه، کمتر دیده می‌شود.

مهدی بهرام‌بیگی را نمی‌توان به‌عنوان بازیگر زیر سؤال برد. مسئله، شخص بازیگر نیست؛ مسئله انتخاب بازیگر برای چنین نقشی است. وقتی قرار است کسی نقش قاضی را بازی کند، فقط توانایی بازیگری کافی نیست. او باید بتواند پیش از آن‌که دیالوگی بگوید، جایگاهش را به مخاطب تحمیل کند.

قاضی باید ابهت داشته باشد؛ نه ابهتی مصنوعی و نمایشی، بلکه حضوری که مخاطب ناخودآگاه آن را جدی بگیرد.

در فصل جدید، گاهی بیشتر از آن‌که قاضی دیده شود، بازیگری دیده می‌شود که دارد نقش قاضی را بازی می‌کند. همین فاصله کوچک، برای سریالی که تمام بارش روی شخصیت قاضی است، اتفاق کوچکی نیست.

از طرف دیگر، مقایسه میان این دو بازیگر را نمی‌شود از مخاطب گرفت. این مقایسه را خود سازندگان ایجاد کرده‌اند. وقتی همان عنوان، همان فضای دادگاه و همان ساختار را نگه می‌دارید و فقط بازیگر اصلی را عوض می‌کنید، طبیعی است که مخاطب بپرسد: قاضی قبلی چه داشت که این یکی ندارد؟

و پاسخ فقط این نیست که بهزاد خلج بازیگر بهتری بود.

بحث سر جزئیاتی است که شاید روی کاغذ خیلی مهم به نظر نرسند، اما روی پرده و در قاب دوربین، شخصیت می‌سازند.

یک قاضی واقعی در ذهن مخاطب باید وزن داشته باشد. باید وقتی وارد قاب می‌شود، حس کنیم قرار است حرف آخر را او بزند. باید میان او و متهم، وکیل یا شاکی، فاصله‌ای از جنس جایگاه وجود داشته باشد.

در اجرای بهزاد خلج، این فاصله وجود داشت.

اما در فصل تازه، هنوز آن فاصله شکل نگرفته است.

شاید به مرور زمان این اتفاق بیفتد. شاید قاضی بیگی بتواند شخصیت خودش را بسازد و از سایه آقای قاضی قبلی بیرون بیاید. اما فعلاً نمی‌توان انکار کرد که جای خالی بهزاد خلج در این سریال دیده می‌شود؛ آن‌هم نه فقط به خاطر محبوبیتش، بلکه به خاطر این‌که او برای آقای قاضی یک شمایل ساخته بود.

به نظر می‌رسد یکی از اشتباهات سریال این است که تصور کرده می‌توان شخصیت را حفظ کرد و فقط بازیگر را تغییر داد.

نه؛ همیشه این‌طور نیست.

گاهی بازیگر بخشی از شخصیت است.

وقتی مخاطب دو فصل، یک شخصیت را با یک چهره، یک صدا، یک لحن و یک میزان اقتدار دیده، تغییر بازیگر یعنی باید دوباره از نقطه صفر اعتماد مخاطب را ساخت.

و این کار ساده‌ای نیست.

آقای قاضی حالا دوباره روی آنتن است، اما یک سؤال همچنان باقی می‌ماند:

آیا قاضی جدید توانسته قاضی باشد، یا فقط پشت همان میز نشسته است؟