کد خبر : 142978 تاریخ : 1405/3/11 - 18:39
زمانه‌ای که در انتظار شاعر است محمد صارمی‌شهاب، شاعر همدانی با نگاهی به سنت دیرپای شعر فارسی در بازتاب رخدادهای تاریخی، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا شاعران امروز نیز می‌توانند و باید، همچون گذشتگان، روایت‌گر حوادث بزرگ زمانه‌ی خود باشند؛ حوادثی که به باور او، ظرفیت آن را دارند تا به بخشی از حافظه‌ی ادبی و تاریخی ایران بدل شوند.

یادداشت: محمد صارمی شهاب

اکنون، در خرداد ماه یکهزار و چهارصد و پنج هستیم، فقط کافیست یک سال به عقب برگردیم و تاریخ روز به روز را از خرداد چهار صد و چهار تا همین امروز تورقی کنیم.

با اندکی اندیشه و مختصری شناخت از تاریخ چند هزار ساله این خطه از جهان هستی که با افتخار نام ایران را بر پیشانی دارد، در می‌یابیم رخدادهایی که در همین هنگامه سیصد و شصت و پنج روزه بر این پهنه شگرف و پر رمز و راز افتاده است گزاره‌ها و انگاره‌هایی بی پیشینه را با خود دارد.

در همین جا درنگی می‌کنیم و نقبی و رهیافتی به آنچه که حیطه علاقه و تجربه نگارنده این سطور و هدف از نگارش این مرقومه است می‌زنیم و راه فرهنگ و ادبیات و خاصه شعر را به این مقدمه کوتاه می‌گشاییم.

ادبیات ایران زمین خاصه شعر فارسی هماره در طی قرون و در فراز و نشیب تاریخ چند هزار ساله این سرزمین اهورایی برخاسته و نشأت گرفته از حوادث و اتفاقات تاریخی و بومی بوده است. از فردوسی که در آن هنگامه بر تخت نشستن سلطان منصور سامانی و سرودن شاهنامه و تقدیم آن به سلطان محمود غزنوی و ... و با آن افسانه‌هایی که راست یا ناراست در گوشه سترگی از فرهنگ عامه مردمان این سرزمین حک شده است تا شهادت شیخ فریدالدین عطار نیشابوری که در ابری از ابهام زیست و عرفانش، شعرش و حتی مرگش آینه‌ای از تاریخ معاصر او بوده است بگیرید تا قرون هفت و هشت که با وضوح بیشتر در شرح احوالات شیخ سعدی و در سفرنامه هایش می‌توان به وقایع و اتفاقات سیاسی اجتماعی دوران وی در قصاید و منظوماتش پی برد و یا حتی در تاریخ نگاری غزلیات حافظ می‌توان بر دوران تاریک حکومت امیر مبارز الدین و یا گشایش دوران امارت فرزندش شاه شجاع و با مقابله اسناد تاریخی دیگر پی برد. و پر واضح تر در اشعار بر جا مانده از دوران مشروطه که بنابرشرایطی که خوانندگان محترم بهتر واقف اند و نیاز به توضیحات بیشتر نیست دیگر بخشی از تاریخ ادبیات منظوم این سرزمین را اگر نخواهیم نام شعر با این تعاریف جدید را را بر آن بگذاریم و بیشتر روزنگاری از تاریخ سیاسی و اجتماعی شاعران را باز می‌نمایند که همانا آینه تاریخ سرزمین ماست. آثاری که در منظومات به جای مانده از شاعرانی چون عارف، میرزاده عشقی، ملک الشعراء بهار و میرزاده عشقی و دیگران همیشه مورد بحث بوده و هستند.

حال با این پیش گفتار که خود می‌تواند گفتار مفصلی را در پی داشته باشد نگارنده برآن است تا با طرح پرسشی در این مرقومه کوتاه طرح موضوع نموده و پاسخ را به مخاطبین صاحب قلم واگذارد.

بی تردید گستره و اهمیت وقایع یک سال گذشته بر سرزمین مادری ما یکی از عمیق ترین و مهم ترین رخدادها در تاریخ این سرزمین است.

مدافعه در مقابل قوی ترین ارتش خود خوانده جهان آن هم وقتی با تصور چند ساعت و چند روز هجمه‌ای را بیاغازد و پس از چند ماه در باتلاقی چنان که افتد و دانی گرفتار افتد و با خیال شهادت فرماندهان عالی مقام به مقصود رسیدن و پس از چندی در به در دنبال دریچه‌ای از جنس گفت‌وگو و صلح برای فرار از شکست و نمایش قدرت متزلزل را ادامه دادن.

تمامی چنین وقایع و آنچه ذکرش در این مقال نمی‌گنجد و صریح تر آن که این چنین پیروزی تاریخی در مقابل یک اهریمن خارجی که بی تردید در تاریخ سرزمین با شکوه مان ایران بی سابقه است، چه جایگاهی می‌تواند در آثار و سروده های ما شاعران این نسل و این عصر که خود را معاصر این دوران و فرزند این زمانه می‌دانیم داشته باشد. اگر از فردوسی و حافظ تا سعدسلمان و فرخی تا همین عصر حاضر اخوان و دیگران به سفارش زمانه خود و نه سفارش نهاد های ثروت و قدرت آن گنجیه عظیم را به ادب و شعر فارسی افزوده‌اند آیا ما با این وقایعی که هر کدام شاهنامه‌ای سرشار از حماسه و شگفتی ست. توانی برای افزودن به این گنجینه ولو به حد توان خود نداریم.

کمی بیشتر بیندیشیم و گوش هنر و شاعری خود را بیشتر به دست زمانه بسپاریم.