کد خبر : 142970 تاریخ : 1405/3/10 - 13:10
پرسشی جدی از مدیریت ارتباطی در استانداری قم مواجهه مدیران ارشد استانی با اصحاب رسانه، فقط یک رفتار اداری ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از میزان بلوغ مدیریتی، اعتماد به نفس سازمانی و درک واقعی آنان از الزامات حکمرانی نوین است. در این میان، تجربه کاری من در دو استان همدان و قم، تفاوتی قابل تأمل و معنادار را در نوع نگاه به رسانه آشکار کرد؛ تفاوتی که صرفاً در سطح برخوردهای فردی باقی نمی‌ماند، بلکه به نوعی بازتاب‌دهنده یک رویکرد مدیریتی است.

یادداشت: زهرا عزتی

در دنیای مدیریت امروز، رسانه دیگر یک عنصر حاشیه‌ای و تشریفاتی نیست که فقط در بزنگاه‌های تبلیغاتی به کار بیاید. رسانه، اگر درست فهم شود، یکی از مهم‌ترین بازوهای حکمرانی ارتباطی است؛ ابزاری برای روایت دستاوردها، انتقال دغدغه‌های مردم، شناسایی گره‌های پنهان و حتی اصلاح مسیرهای مدیریتی. از همین رو، نوع مواجهه مدیران ارشد استانی با اصحاب رسانه، فقط یک رفتار اداری ساده نیست؛ بلکه نشانه‌ای روشن از میزان بلوغ مدیریتی، اعتماد به نفس سازمانی و درک واقعی آنان از الزامات حکمرانی نوین است.


در این میان، تجربه کاری من در دو استان همدان و قم، تفاوتی قابل تأمل و معنادار را در نوع نگاه به رسانه آشکار کرد؛ تفاوتی که صرفاً در سطح برخوردهای فردی باقی نمی‌ماند، بلکه به نوعی بازتاب‌دهنده یک رویکرد مدیریتی است.


در استان همدان، رویکرد دکتر حمید ملانوری شمسی، استاندار همدان، در قبال رسانه‌ها رویکردی قابل اعتنا و حرفه‌ای است. آنچه در فضای مدیریتی این استان دیده می‌شود، صرفاً خوش‌برخوردی با خبرنگار یا عکاس نیست؛ بلکه نوعی فهم از این واقعیت است که رسانه، شریک توسعه است، نه مزاحم مدیریت. وقتی فضای ارتباطی برای رسانه‌ها بازتر، شفاف‌تر و حرفه‌ای‌تر باشد، نتیجه فقط رضایت یک خبرنگار یا عکاس نیست؛ بلکه این مردم‌اند که از رهگذر اطلاع‌رسانی بهتر، شفافیت بیشتر و انعکاس دقیق‌تر واقعیت‌ها منتفع می‌شوند.


در همدان، این درک وجود دارد که رسانه می‌تواند هم روایتگر ظرفیت‌های استان باشد، هم بازتاب‌دهنده مطالبات عمومی، و هم حتی آینه‌ای برای دیدن کاستی‌ها. چنین نگاهی، معمولاً از مدیریتی برمی‌آید که از نقد هراسی ندارد و از دیده شدن، واهمه‌ای در خود احساس نمی‌کند. مدیری که به جای ساختن دیوار میان خود و رسانه، ترجیح می‌دهد پل بسازد، در واقع به سرمایه اجتماعی حکومت محلی کمک می‌کند.

اما در سوی دیگر، تجربه اخیر من در سفر به قم، تصویری متفاوت و البته نگران‌کننده پیش رو گذاشت. هفته گذشته با نیت تهیه گزارش تصویری و ثبت عکس از فضای حرم مطهر و ضریح حضرت فاطمه معصومه(س) به قم سفر کردم. طبیعی است که در چنین فضاهای مهم مذهبی و زیارتی، ضوابط، محدودیت‌ها و حساسیت‌های خاصی وجود داشته باشد و هیچ رسانه حرفه‌ای نیز منکر لزوم رعایت این چارچوب‌ها نیست. مسئله اما نه اصل ضابطه، بلکه کیفیت مواجهه با مطالبه رسانه‌ای و نحوه پاسخ‌گویی به آن است.


اما آنچه در قم رخ داد؛ «ابهام در پاسخ‌گویی» و «فقدان همراهی حرفه‌ای»

آنچه در قم رخ داد، بیش از آنکه «محدودیت» باشد، نشانه‌ای از «ابهام در پاسخ‌گویی» و «فقدان همراهی حرفه‌ای» بود. وقتی یک رسانه یا عکاس برای انجام کار حرفه‌ای خود، از مسیرهای رسمی پیگیری می‌کند، حداقل انتظار این است که با یک سازوکار روشن، محترمانه و مسئولانه مواجه شود؛ یعنی اگر امکان همکاری وجود ندارد، دلیل آن شفاف گفته شود؛ اگر مرجع دیگری متولی صدور مجوز است، رسانه دقیقاً به همان مرجع هدایت شود؛ و اگر انجام کار نیازمند طی مراحل مشخصی است، آن مراحل به‌روشنی اعلام شود. آنچه مسئله‌ساز می‌شود، نه «نه» شنیدن، بلکه «بی‌پاسخ ماندن» و گرفتار شدن در چرخه‌ای از سکوت، ارجاع مبهم و بی‌عملی اداری است.


مشکل دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که رسانه نمی‌داند باید با چه کسی گفت‌وگو کند، از چه مسیری وارد شود، پاسخ نهایی را از کدام نهاد بگیرد، و اساساً اراده‌ای برای تسهیل یک فعالیت حرفه‌ای وجود دارد یا نه. در چنین شرایطی، مسئله فقط همکاری نشدن با یک خبرنگار یا عکاس نیست؛ بلکه مسئله این است که ساختار ارتباطی، خود را از ایفای یک نقش بدیهی محروم کرده است: نقش «پاسخ‌گو بودن».

قم استانی عادی نیست. قم یکی از مهم‌ترین کانون‌های مذهبی، فرهنگی و هویتی کشور است و طبعاً ظرفیت‌های آن فقط متعلق به جغرافیای اداری این استان نیست، بلکه بخشی از تصویر ملی و حتی فراملی ایران به شمار می‌رود. در چنین استانی، بدیهی است که رسانه‌های سراسری، خبرنگاران و عکاسان علاقه‌مند باشند از این فضاها روایت و تصویر تهیه کنند. حال اگر در برابر چنین مطالبه‌ای، نه مسیر روشنی برای تعامل وجود داشته باشد و نه اراده‌ای جدی برای همراهی، باید این پرسش را با صدای بلند مطرح کرد که جایگاه رسانه در منظومه فکری مدیریت ارتباطی این استان دقیقاً کجاست؟


انتقاد اصلی اینجاست که برخی مدیران هنوز رسانه را نه به عنوان «فرصت»، بلکه به شکل یک «دردسر بالقوه» می‌بینند؛ گویی هر مطالبه رسانه‌ای، پیش از آنکه یک امکان برای معرفی ظرفیت‌ها باشد، یک مزاحمت اداری است که باید به نحوی از آن عبور کرد. این نگاه، نه فقط قدیمی و ناکارآمد، بلکه به زیان منافع همان مجموعه‌ای است که می‌کوشد خود را از ارتباط حرفه‌ای دور نگه دارد. استانی که ظرفیت‌های گسترده زیارتی، فرهنگی و اجتماعی دارد، بیش از هر چیز به روایتی حرفه‌ای، تصویرسازی درست و ارتباط‌گیری هوشمند با رسانه نیازمند است. بی‌اعتنایی به این ضرورت، در عمل به معنای واگذاری میدان روایت به آشفتگی، روایت‌های ناقص و فرصت‌سوزی است.


نکته مهم این است که این نقد، از سر مطالبه‌گری حرفه‌ای مطرح می‌شود، نه رنجش شخصی. هیچ خبرنگار یا عکاس حرفه‌ای انتظار ندارد همه درها بی‌قید و شرط به روی او باز باشد. مطالبه اصلی، وجود یک فرایند شفاف، محترمانه و مسئولانه است. اگر عکاسی از بخشی از حرم یا ضریح ممنوع یا محدود است، این محدودیت باید روشن، مستند و با توضیح کافی بیان شود. اگر باید از مسیر خاصی اقدام کرد، آن مسیر باید معلوم و در دسترس باشد. اگر مرجعی خارج از استانداری یا یک نهاد دیگر مسئول این موضوع است، رسانه باید بی‌ابهام به همان مرجع هدایت شود. آنچه غیرقابل دفاع است، نه اعمال ضابطه، بلکه بلاتکلیف گذاشتن رسانه در میان سکوت و بی‌پاسخ‌گذاشتن درخواست‌هاست.


در چنین وضعیتی، مسئله فقط از دست رفتن یک فرصت برای ثبت چند عکس یا تهیه یک گزارش نیست. مسئله این است که نوعی نارسایی در فهم نقش رسانه آشکار می‌شود؛ نارسایی‌ای که اگر اصلاح نشود، به تدریج فاصله مدیران و افکار عمومی را بیشتر می‌کند. مدیریتی که به رسانه پاسخ نمی‌دهد، در واقع بخشی از امکان گفت‌وگو با جامعه را نادیده می‌گیرد. این بی‌توجهی، شاید در کوتاه‌مدت مسئله‌ای کوچک به نظر برسد، اما در بلندمدت به فرسایش اعتماد و کاهش کارآمدی ارتباطی می‌انجامد.


در نقطه مقابل، تجربه همدان نشان می‌دهد که می‌توان با حفظ چارچوب‌ها، هم حرفه‌ای بود و هم پاسخ‌گو. می‌توان هم اصول را رعایت کرد و هم رسانه را تحویل گرفت. می‌توان به جای برخوردهای سلیقه‌ای، مسیرهای روشن و مؤثر تعریف کرد. این همان تفاوتی است که میان یک مدیریت منفعل و یک مدیریت آگاه به اقتضائات روز شکل می‌گیرد.


امروز بیش از هر زمان دیگری، مدیران ارشد استانی باید بپذیرند که حکمرانی بدون ارتباط مؤثر، شفاف و حرفه‌ای با رسانه، ناقص است. دیگر نمی‌توان با منطق درهای بسته، پاسخ‌های مبهم و بی‌اعتنایی اداری، انتظار داشت تصویر مثبتی از مدیریت در افکار عمومی شکل بگیرد. رسانه اگر درست دیده شود، تهدید نیست؛ یک امکان بزرگ است. امکانی برای توضیح، تبیین، شنیدن و حتی اصلاح.


الگویی که امروز در همدان دیده می‌شود، از همین منظر قابل توجه است؛ الگویی مبتنی بر تعامل، اعتماد و فهم متقابل. و در برابر آن، تجربه قم این ضرورت را یادآوری می‌کند که بازنگری در شیوه مواجهه با رسانه، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک نیاز مدیریتی است. اگر مدیران استانی می‌خواهند از ظرفیت‌های واقعی شهر و استان خود بهره ببرند، باید نخست بپذیرند که رسانه را نمی‌توان پشت درهای بسته نگه داشت و هم‌زمان انتظار داشت روایت مطلوبی از آن استان در سطح ملی شکل بگیرد.