در تاریخ اندیشه و ادب ایران، گاهی کنار هم قرار دادن چهرههایی که در نگاه نخست در منظومههایی متفاوت زیستهاند دریچههای تازهای به روی فهم ما از «بودن» میگشاید، «حسن گوهرپور» پژوهشگر ادبیات، فلسفه و مشاور رسانهای استاندار همدان با نگاهی فلسفی به تبیین پیوند بنیادین میان سه ضلع متفاوت فرهنگ ایرانی فردوسی، خیام و باباطاهر پرداخته است.
به گزارش ایرنا، فردوسی، خیام، باباطاهر؛ سه نامی که هر کدام به تنهایی گنجینهای از حکمت و هنر ایران زمین را در خود نهفته دارند، اما چه رازی این سه را با وجود فاصله زمانی و جغرافیایی به هم پیوند میدهد، حسن گوهرپور از «پرسش مشترک» این بزرگان درباره جایگاه انسان در برابر مرگ و نیستی و سه مسیر «ماندگاری در تاریخ»، «غنیمت شمردن حال» و «فنا در عشق» را به عنوان پاسخهای ایرانی به این دغدغه ازلی، تبیین میکند
اضطراب بنیادین، که ناشی از آگاهی انسان به «پایانپذیری» خویش است، در آثار هر سه این شخصیتها بازتابی عمیق یافته است، فردوسی، با ترسیم پهلوانان و داستان پادشاهان، پاسخی در دل تاریخ و جاودانگی «نام نیک» میجوید، خیام با نگاهی شکاکانه به چرایی خلقت و ناپایداری جهان، «غنیمت شمردن لحظهی حال» را پیشنهاد میکند و باباطاهر با قلبی سرشار از عشق الهی، «فنا شدن در معشوق» را راه گریز از قفس دنیا و رسیدن به بقا میداند.
۳۱ اردیبهشت روز بزرگداشت عارف و شاعر نامدار باباطاهر عریان بود که به این بهانه پای صحبتهای «حسن گوهرپور» پژوهشگر ادبیات نشستیم که در زیر میخوانید
مصاحبه پیش رو بر آن است تا این پیوند عمیق اندیشگی میان این سه چهره برجسته را آشکار سازد، گوهرپور با استناد به آثار این بزرگان نشان میدهد که چگونه سه راه متفاوت «افتخار»، «اندیشه» و «عشق» میتوانند از یک «پرسش بنیادین» نشات گرفته و غنای شگفتانگیز فرهنگِ ایرانی را به نمایش بگذارند، فرهنگی که قادر است همزمان حماسهسرایی کند، فلسفهورزی کند و عارفانه ناله سر دهد.
پژوهشگر ادبیات، فلسفه و مشاور رسانهای استاندار همدان معتقد است که ما در برابر «هیبت مرگ» یا میکوشیم در تاریخ جاودانه شویم، یا به لذتهای دمدستی پناه میبریم و یا به حقیقتی ابدی متصل میشویم.
ایرنا: در تحلیلهای اخیر به پیوند میان سه جهانبینی به ظاهر متضاد یعنی حماسهسرای توس، فیلسوف نیشابور و عارف همدان اشاره کردید، پرسش بنیادینی که این سه بزرگ را در یک کانون قرار میدهد چیست؟
گوهرپور: پرسش مشترک، همان «اضطراب وجودی» است، انسان شاید یگانه موجودی در گستره هستی است که از «پایانپذیری» خویش آگاه است، این آگاهی شگرف و گاه هولناک از مرگ، سنگ بنای تمام تلاشهای ما برای معنا بخشیدن به زندگی است، هر سه شاعر عمیقا به ناپایداری جهان و کوتاهی عمر آگاهند و گردش بیرحم «چرخ گردون» را با تمام وجود حس کردهاند نقطه تلاقی آنها در «پاسخ»هایشان نیست بلکه در این «پرسش» واحد است: جایگاه انسان در برابر معمای هستی، جبر زمانه و هیبت مرگ چیست؟
ایرنا: با وجود این درد مشترک چرا پاسخهای این سه به این معما تا این حد متفاوت است؟
گوهرپور: تفاوت آنها در پنجرهای است که از آن به هستی مینگرند، فردوسی و راه «نام و خرد»: او این ناپایداری را میبیند اما تسلیم نمیشود، پاسخ او «مقابله» است و معتقد است اگر جسم فانی است میتوان با «نام نیک»، «خرد» و «داد و دهش» بر مرگ چیره شد و در حافظه تاریخ جاودانه زیست، شاهنامه، فریاد بلند فردوسی برای غلبه بر فناپذیری است، او راه ماندن در تاریخ را برمیگزیند »نمیرم از این پس که من زندهام / که تخم سخن را پراکندهام«.
خیام و راه «غنیمت دم»: خیام اما به این جاودانگیِ تاریخی، بدبین است و آن را وهم میداند، او وقتی با حقیقتِ «نیستی» روبهرو میشود، تنها یک پناهگاه حقیقی پیدا میکند: لحظه حال. پاسخ خیام «اغتنام فرصت» است، چرا که گذشته و آینده از دست ما خارج است. او میگوید: «چون عاقبت کار جهان نیستی است / انگار که نیستی، چو هستی خوش باش«.
باباطاهر و راه «عشق و فنا»: در ضلع سوم، باباطاهر دنیا را نه عرصه پهلوانی میبیند و نه بساط خوشی؛ دنیا در نگاه او یک «قفس» است و انسان، پرندهای غریب که از اصل خود دور افتاده. پاسخ او به این غربت، نه ساختن تاریخ است و نه چسبیدن به لذت، بلکه «عشقورزی» است. او با پناه بردن به عشقی ازلی، از مرزهای زمان و مکان فراتر میرود تا در اقیانوس بیکران حق فانی شود .
ایرنا: میتوان این سه راهکار را به عنوان چکیدهای از هویت فرهنگی ایرانی بازتعریف کرد؟
گوهرپور: این سه پاسخ متفاوت نشان از غنای شگفتانگیز فرهنگ ایرانی دارد، فرهنگی که میتواند همزمان، هم سرود حماسی بخواند (برای عزت و افتخار)، هم پرسشهای فلسفی طرح کند (برای تفکر و خرد) و هم نالههای عاشقانه سر دهد (برای اتصال به ملکوت)، فردوسی، خیام و باباطاهر، سه راه را از یک چهارراه بزرگ به ما نشان میدهند، راه افتخار، راه اندیشه و راه عشق؛ و این، میراث گرانبهای ماست.
ایرنا: با توجه به برگزاری رویدادهای فرهنگی در همدان، نقش این پیوندهای ادبی در فضای امروز چیست؟
گوهرپور: برگزاری رویدادهایی مانند رویداد «حکیمانه» که به مناسبت بزرگداشت مقام فردوسی، خیام و باباطاهر که چنین چهرههایی را به میان میآورد به تبادلات فرهنگی همدان با سایر استانها کمک شایانی میکند، ما باید بتوانیم این «پرسشهای بزرگ «را از حصار کتابها خارج کرده و به گفتوگوی اجتماعی تبدیل کنیم، چرا که رجوع به این حکما، تمرینی برای تابآوری و معناسازی در زندگی پرشتاب امروز است.
تجلیل از استاد شریفی امینا و استاد چایانی